تبليغاتX
رویای با تو بودن

رویای با تو بودن

+نوشته شده در دوشنبه 23 شهریور1388ساعت19:12توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

                                                          

+نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت14:2توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

                                                                                         

 

                        


پسربه دخترگفت:دوستم داری؟!اشک ازچشمای دخترجاری شد،می خواست بره که

 پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم

اینه که من دوستت دارم وطاقت دیدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپایین انداخت و

گفت :میدونی چیه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوری عاشقت شدم.پسردستای

دخترورها کردوباقیافه ای غمگین ازدخترجداشد.دخترفریادزد:مگه دوستم نداری؟؟!

چراداری میری؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم.

دخترگفت:فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنهاباشه توی دنیانمی

مونه!!!توکه دوست نداری من بمیرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:انقدردوستت دارم که

نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی!چون میگن عشق یه جورگناهه!!!!!

دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفریادزد: عشق پاک دیگه هیچ جای

 دنیاپیدانمیشه............ودختروبرای همیشه تنهاگذاشت...

+نوشته شده در دوشنبه 23 دی1387ساعت12:2توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

                               

                                            با سلام خدمت تمام دوستان گلم 


من دارم میرم و دانشگاه هم برای ما تمام شد اما نمیشه از خاطراتش گذشت واقعا سخته  جدا شدن از دوستانی که حدودا ۲ سال با هم بودین و حالا بخواین از هم جدا بشین اما چاره چیست اینا همشون رسم روزگاره

درضمن خاطر نشان کنم این مطلب برای اطلاع عمومی دوستان عزیزی هست که به بنده لطف داشته و دارند و نمیخواهم بیش از این باعث ناراحتی یک عده از دوستان بشوم.

جا داره از دوستان زیادی تشکر و خداحافظی  ویژه ای داشته باشم:

در ابتدا ار دوست خوبم مهندس کرامت نوروزی

که ۴ ترم  دانشگاه را با هم بودیم  چه خاطراتی با هم داشتیم و هرگز از یادم بیرون نخواهد رفت

بعد از برادرم یوسف حبیبی که با هم و بقیه بچه ها با هم دوران دانشجویی را به خوبی طی کردیم

 خیلی از رفیقام برا ی من ارزش ویژه ای داشتن و بنا به کثرت دوستان نمیشه اسم گل این دوستان را بنویسم:

علی جلیل - مهدی احسانی - خلیل شیخی -سجاد فرامرزی - ذبیع الله موسوی  - مهدی یدالهی -مجید و مسلم بامیری - اسماعیل رحیمی - عسکر جلیل - روح الله محمودی- سجاد دادآفرین از ایلام - نقی بیژنی و حمید بیژنی از فلارد لردگان - داوود انصاری از اردل -  مهدی بامیری از لردگان -    احمد شاملو شریک سایت داشگاه با من - حسین ظفری و ... همه دوستان دیگه که به علت عدم حضور ذهن از قلم افتادن .

و همچنین برادران بسیجی دانشگاه و دوستان گلم :

اقای وکیلی که حدودا یه ترم با هم بودیم و محمد امین خواجه علی از شهر کرد - ابوذر رئسی از شهرکرد  - عباس صیدال از لردگان - سجاد زمانی از گندمان -   اقای  احسان پور کاوه از شهرکرد - محمد حسن زاده

و همه هم کلاسی ها که الان حضور ذهن ندارم .

به خاطر همه چیز ازشون ممنون هستم و اگر بدی از ما دیده اید حلال کنید .

افتادگی آموز اگر طالب فیضی 

                                      هرگز نخورد اب زمینی که بلند است.


امیدوارم هر جا که هستید. موفق و پیروز باشید.

به امید دیدار.....

خدا نگهدار.........

+نوشته شده در پنجشنبه 28 آذر1387ساعت9:51توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

           

 

         

 

                   

سه    ثانیه وقت داری

یا فدام شو یا فدات میشم

۱

۲

۳

دیر جنبیدی فدات شدم

      

 گویند غروب جاییست که آسمان

زمین را میبوسد

من امشب برای تو غروب خواهم کرد

کجایی  ای آسمان من

              

  

 دوست دارم چشمهایت را قاب كنم و بر طاقچه دل بگذارم تا آخرین

دلشوره هایم در شیرینی نگاهت محو گردد

 

+نوشته شده در پنجشنبه 2 آبان1387ساعت11:29توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

                                   

          

پس از مرگم بیا ای خوش نگارم

بیا با جمع خوبان بر مزارم

سرت خم کن ببوس سنگ مزارم

که من در زیر خاک چشم انتظارم

امین 

                                             

                                                تو مرا می فهمی  
                                     من تو را می خواهم 
                       وهمین ساده ترین قصه یک انسان است

                                       تو مرا می خوانی
                      من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

                                        و تو هم می دانی

                                    تا ابد در دل من می مانی

setaresetaresetaresetaresetaresetaresetaresetaresetare

آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز....

و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي....

عاشق آنكه تو را مي خواهد...

و به لبخند تو از خويش رها مي گردد...

 و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد!

 

آیینه را بشکن که این آیینه ها عمریست

بین من و تنهایی ام را نیز می گیرند

 

یکروز عاشق می شوی و خوب می فهمی -

آنروز ، ماهی ها چرا در تنگ  می میرند

 

روزی که انگشتان من در بافه ی هر موت

غمگین ترین فرمانروایان  به زنجیرند

 

آری تو خورشیدی و این انگشت ها عمریست

چون برف در دستان تو در حال تبخیرند

 

عمریست کف بینان چین و کولیان هند

دیگر برای عاشقانت فال می گیرند .

 

                           

+نوشته شده در جمعه 31 خرداد1387ساعت15:13توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

     

 

                 اگه  دلت براش تنگ شده از کنار این نامه بی جواب بسادگی عبور

                                                    نکن

 

 

کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت رابخورم ...

 

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي

 

ديدن يک لحظه فقط يک لحظه

 

از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم ...

 

کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد ...

 

تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند ...

 

کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با

 

خود نگويم : " آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم "

+نوشته شده در یکشنبه 8 اردیبهشت1387ساعت10:34توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

 

شرط عشق

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

 

بعد از مدتها

بعد از مدتها در آغوشت نشسته بودم آرام و ساکت گرمی دستانت را بر روی تن یخ زده ام چه عاشقانه حس میکردم . نگاهی به چشمان عاشقم انداختی پاکی نگاهت تنم را به لرزه انداخت . چه حس زیبایی بود در آغوش تو بودن . اشک در چشمانم حلقه زده بود . درد دلم را از نگاهم خواندی ، چشمانت را بستی و شروع کردی به خواندن ، آرام زمزمه میکردی :

دلم گرفت ای هم نفس             پرم شکست تو این قفس

دستم را باز کردم ، تیغ در دستانم برقی زد . لحظه های آخر بود همیشه آرزو داشتم در آغوش تو بمیرم و این بهترین فرصت بود . آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ناگهان ترس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت دستانم میلرزید اما فرصتی نداشتم باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام میکردم . تیغ را روی دستم کشیدم خون به سرعت از بدنم خارج شد دستهایم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شدت درد تکان بخورم و تو چشمت را باز کنی . لحظه های آخر بود در کنار تو و در آغوش تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه میکردی ...

صدایت را برای آخرین بار می شنیدم دستت را آرام بر روی لبهایم کشیدی برای آخرین بار دستان نجیبت را بوسیدم و چشمهایم را به روی همه ی تنهایی ها بستم . بدنم یخ زده بود سرمای ناگهانی بدنم تو را به خود آورد . چشمانم را باز کردی و دیدی از من تنها یک لباس خونی و دستمالی خیس از اشک باقی مانده است ...

www.lovelorn-java.blogfa.com

www.lovelorn-java.blogfa.comwww.lovelorn-java.blogfa.comwww.lovelorn-java.blogfa.comwww.lovelorn-java.blogfa.com

www.lovelorn-java.blogfa.com


ادامــه مــطــلــب

+نوشته شده در جمعه 6 اردیبهشت1387ساعت14:0توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

دریچه ها

ما چون  دو دریچه روبروی هم ،

اگاه  ز هر بگو مگوی هم .

هر روز سلام و پرسش و خنده ،

هر روز قرار روز اینده .

عمر ایینه بهشت ، اما ... اه

بیش از شب و روز تیر و دی  کوتاه .

 

اکنون دل من شکسته و خسته ست ،

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست .

نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد ،

نفرین  به  سفر  که  هر  چه  کرد  او  کرد  ...

مهدی اخوان ثالث

 

+نوشته شده در چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت12:12توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

امشب دوست دارم زار و زار اشک بریزم

نمی دونم چرا.................

بعضی وقتها دلم واسه غم تنگ میشه

دوست دارم اونقدر اشک بریزم که احساس غم وجودم را پر کنه

و درون اشکهایم خدا را ببینم

+نوشته شده در چهارشنبه 14 شهریور1386ساعت23:41توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

تقديم به كسي كه باعث شد اين وبلاگ راه بيفتد ولي امروز اسمان دلش ابريست

نمی دانم تو می دانی که من بی تو بهاران را نمی خواهم

نمی دانم تو می دانی که من بی تو درخت خشک پاییزم که باران را نمی خواهد

وجودم از وجودت اشک می خواهد

من از آب زلال چشمه ها چیزی نمی خواهم

دگر بی تو گل نرگس نمی روید زباغ چشمانم

و من بی تو پریشانم پریشانم پریشانم....

عشق بستن با رفیقان چیزی نیست

عشق را پایان رساندن مشکل است

 

« چون همسفر عشق شدی

مرد سفر باش

هم منتظر حادثه هم

فکر خطر باش»

 

«عشق ابتدا و انتهای حیات است»

بر تو چون ساحل آغوش گشودم

در دلم بود که دلدار تو باشم

وای بر من که ندانستم

روزی آید که دل آزار تو باشم

بعد از تو ، من نیز بعد از خودم هستم ، دیگر کسی پیش روی من نیست !

اگر دنیا نباشد و تو باشی باز زنده ام ، زیرا تو دنیای منی!


بیا هر چی میخواهی دلم را بشکن ، چشمهایم را پر از اشک کن 

 

دل من و چشمانم مال تو است ، اختیارش در دستان تو است !

 

+نوشته شده در شنبه 10 شهریور1386ساعت9:1توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

 

+نوشته شده در سه شنبه 30 مرداد1386ساعت2:45توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

 

 

كاش روياهايمان روزي حقيقت ميشدند

 

تنگناي سينه ها دشت محبت ميشدند

+نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت19:57توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

 

+نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت19:56توسط محمد ( دانشجوي برق) | |


+نوشته شده در دوشنبه 22 مرداد1386ساعت19:48توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

+نوشته شده در شنبه 20 مرداد1386ساعت0:52توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

  

+نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت18:53توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

من و انتظار و کابوس تنهايي
من و حس اينکه هرلحظه اينجايي


دارم آيينه ها رو گم ميکنم کم کم
تو رو هرطرف رو ميکنم ميبينم


نگو از تو چشمام چيزي نميخوني
تو که لحظه لحظه حالم رو ميدوني


اگه اين بهارم برنگردي خونه
ديگه چيزي از من يادت نميمونه


منو رها کن از اين فکر تنهايي
تو نرفتي . نه تو هنوزم اينجايي


دارم از خودم با فکر تو رد ميشم
دارم عاشقي رو با تو بلد ميشم

+نوشته شده در شنبه 9 تیر1386ساعت17:57توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

+نوشته شده در پنجشنبه 7 تیر1386ساعت19:28توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

 

دلم گرفت ای هم نفس

پرم شکست تو این قفس

تو این قبر تو این سکوت

چه بی صدا نفس نفس

           از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم

            رفیق روز تنهایی یه روز دستتو میگیرم

            تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی

            تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی

                                                               دلم گرفت ای هم نفس

                                                              پرم شکست تو این قفس

                                                                تو این قبر تو این سکوت

                                                                  چه بی صدا نفس نفس

+نوشته شده در سه شنبه 5 تیر1386ساعت19:42توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

kash mididam 

+نوشته شده در سه شنبه 22 خرداد1386ساعت19:31توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

 

لحظة خدافظی

لحظة خدافظی ، به سینه ام فشردمت              اشک چشمام جاری شد ، دست خدا سپردمت

دل من راضی نبود به این جدایی نازنیین                 عزیزم من را ببخش ، اگر یک وقت ازردمت

گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم                     همسفر پرستوها میشم و برمیگردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی                   گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم

عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی                                    چشمونم مونده به در کی برمیگردی

رفتی و رفت از چشمام نور دو دیده                            ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی

غمگین تر از همیشه ، به انتظار نشستم                         پنجرة امیدم را هنوز به روم نبستم

پرستوهای عاشق ، به خونشون رسیدند                          اما چرا عزیز دل هرگز تو را ندیدم

گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم                     همسفر پرستوها میشم و برمیگردم

گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی                   گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم

عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی                                    چشمونم مونده به در کی برمیگردی

عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی                                    چشمونم مونده به در کی برمیگردی

عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی                                    چشمونم مونده به در کی برمیگردی

عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی                                    چشمونم مونده به در کی برمیگردی

+نوشته شده در سه شنبه 15 خرداد1386ساعت22:6توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

  اگه بری از پیشم من فقط نگات میکنم  

 تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم!!
 
 بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم ......
 
اما برای تماشای تو همین یک لحظه باقیست

+نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت12:12توسط محمد ( دانشجوي برق) | |

JKIJK 

+نوشته شده در دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت12:0توسط محمد ( دانشجوي برق) | |