|
پسربه دخترگفت:دوستم داری؟!اشک ازچشمای دخترجاری شد،می خواست بره که پسردستشوگرفت واشکاشوپاک کردوگفت:اگه دوستم نداری اشکال نداره مهم اینه که من دوستت دارم وطاقت دیدن اشکاتوندارم...دخترسرشوپایین انداخت و گفت :میدونی چیه؟من دوستت ندارم.من...من بدجوری عاشقت شدم.پسردستای دخترورها کردوباقیافه ای غمگین ازدخترجداشد.دخترفریادزد:مگه دوستم نداری؟؟! چراداری میری؟پسرجواب داد:چون دوستت دارم می خوام تنهات بذارم. دخترگفت:فکر کنم شنیده باشی که می گن عاشقی که تنهاباشه توی دنیانمی مونه!!!توکه دوست نداری من بمیرم هان؟؟؟؟!پسرگفت:انقدردوستت دارم که نمی خوام به خاطرمن مرتکب گناه بشی!چون میگن عشق یه جورگناهه!!!!! دختر:اماعشقم پاکه!!پسرفریادزد: عشق پاک دیگه هیچ جای دنیاپیدانمیشه............ودختروبرای همیشه تنهاگذاشت...
با سلام خدمت تمام دوستان گلم من دارم میرم و دانشگاه هم برای ما تمام شد اما نمیشه از خاطراتش گذشت واقعا سخته جدا شدن از دوستانی که حدودا ۲ سال با هم بودین و حالا بخواین از هم جدا بشین اما چاره چیست اینا همشون رسم روزگاره درضمن خاطر نشان کنم این مطلب برای اطلاع عمومی دوستان عزیزی هست که به بنده لطف داشته و دارند و نمیخواهم بیش از این باعث ناراحتی یک عده از دوستان بشوم. جا داره از دوستان زیادی تشکر و خداحافظی ویژه ای داشته باشم: در ابتدا ار دوست خوبم مهندس کرامت نوروزی که ۴ ترم دانشگاه را با هم بودیم چه خاطراتی با هم داشتیم و هرگز از یادم بیرون نخواهد رفت بعد از برادرم یوسف حبیبی که با هم و بقیه بچه ها با هم دوران دانشجویی را به خوبی طی کردیم خیلی از رفیقام برا ی من ارزش ویژه ای داشتن و بنا به کثرت دوستان نمیشه اسم گل این دوستان را بنویسم: علی جلیل - مهدی احسانی - خلیل شیخی -سجاد فرامرزی - ذبیع الله موسوی - مهدی یدالهی -مجید و مسلم بامیری - اسماعیل رحیمی - عسکر جلیل - روح الله محمودی- سجاد دادآفرین از ایلام - نقی بیژنی و حمید بیژنی از فلارد لردگان - داوود انصاری از اردل - مهدی بامیری از لردگان - احمد شاملو شریک سایت داشگاه با من - حسین ظفری و ... همه دوستان دیگه که به علت عدم حضور ذهن از قلم افتادن . و همچنین برادران بسیجی دانشگاه و دوستان گلم : اقای وکیلی که حدودا یه ترم با هم بودیم و محمد امین خواجه علی از شهر کرد - ابوذر رئسی از شهرکرد - عباس صیدال از لردگان - سجاد زمانی از گندمان - اقای احسان پور کاوه از شهرکرد - محمد حسن زاده و همه هم کلاسی ها که الان حضور ذهن ندارم . به خاطر همه چیز ازشون ممنون هستم و اگر بدی از ما دیده اید حلال کنید . افتادگی آموز اگر طالب فیضی هرگز نخورد اب زمینی که بلند است. امیدوارم هر جا که هستید. موفق و پیروز باشید. به امید دیدار..... خدا نگهدار.........
سه ثانیه وقت داری یا فدام شو یا فدات میشم ۱ ۲ ۳ دیر جنبیدی فدات شدم گویند غروب جاییست که آسمان زمین را میبوسد من امشب برای تو غروب خواهم کرد کجایی ای آسمان من دوست دارم چشمهایت را قاب كنم و بر طاقچه دل بگذارم تا آخرین دلشوره هایم در شیرینی نگاهت محو گردد
پس از مرگم بیا ای خوش نگارم تو مرا می فهمی تو مرا می خوانی آرزويم اين است نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد... نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز.... و به اندازه ي هر روز تو عاشق باشي.... عاشق آنكه تو را مي خواهد... و به لبخند تو از خويش رها مي گردد... و ترا دوست بدارد به همان اندازه كه دلت مي خواهد!
آیینه را بشکن که این آیینه ها عمریست بین من و تنهایی ام را نیز می گیرند یکروز عاشق می شوی و خوب می فهمی - آنروز ، ماهی ها چرا در تنگ می میرند روزی که انگشتان من در بافه ی هر موت غمگین ترین فرمانروایان به زنجیرند آری تو خورشیدی و این انگشت ها عمریست چون برف در دستان تو در حال تبخیرند عمریست کف بینان چین و کولیان هند دیگر برای عاشقانت فال می گیرند .
اگه دلت براش تنگ شده از کنار این نامه بی جواب بسادگی عبور نکن کاش هرگز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت رابخورم ... کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوي ديدن يک لحظه فقط يک لحظه از لبخندهاي عاشقانه ات را داشته باشم ... کاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد ... تا امروز چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک بريزند ... کاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با خود نگويم : " آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم "
شرط عشق
دستم را باز کردم ، تیغ در دستانم برقی زد . لحظه های آخر بود همیشه آرزو داشتم در آغوش تو بمیرم و این بهترین فرصت بود . آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ناگهان ترس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت دستانم میلرزید اما فرصتی نداشتم باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام میکردم . تیغ را روی دستم کشیدم خون به سرعت از بدنم خارج شد دستهایم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شدت درد تکان بخورم و تو چشمت را باز کنی . لحظه های آخر بود در کنار تو و در آغوش تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه میکردی ...
صدایت را برای آخرین بار می شنیدم دستت را آرام بر روی لبهایم کشیدی برای آخرین بار دستان نجیبت را بوسیدم و چشمهایم را به روی همه ی تنهایی ها بستم . بدنم یخ زده بود سرمای ناگهانی بدنم تو را به خود آورد . چشمانم را باز کردی و دیدی از من تنها یک لباس خونی و دستمالی خیس از اشک باقی مانده است ...
اگاه ز هر بگو مگوی هم . هر روز سلام و پرسش و خنده ، هر روز قرار روز اینده . عمر ایینه بهشت ، اما ... اه بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه . اکنون دل من شکسته و خسته ست ، زیرا یکی از دریچه ها بسته ست . نه مهر فسون ، نه ماه جادو کرد ، نفرین به سفر که هر چه کرد او کرد ...
امشب دوست دارم زار و زار اشک بریزم نمی دونم چرا................. بعضی وقتها دلم واسه غم تنگ میشه دوست دارم اونقدر اشک بریزم که احساس غم وجودم را پر کنه و درون اشکهایم خدا را ببینم
تقديم به كسي كه باعث شد اين وبلاگ راه بيفتد ولي امروز اسمان دلش ابريست نمی دانم تو می دانی که من بی تو درخت خشک پاییزم که باران را نمی خواهد وجودم از وجودت اشک می خواهد من از آب زلال چشمه ها چیزی نمی خواهم دگر بی تو گل نرگس نمی روید زباغ چشمانم و من بی تو پریشانم پریشانم پریشانم.... عشق را پایان رساندن مشکل است « چون همسفر عشق شدی مرد سفر باش هم منتظر حادثه هم فکر خطر باش» «عشق ابتدا و انتهای حیات است» بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که ندانستم روزی آید که دل آزار تو باشم
كاش روياهايمان روزي حقيقت ميشدند تنگناي سينه ها دشت محبت ميشدند
من و انتظار و کابوس تنهايي
دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس تو این قبر تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس از این نا مهربونی ها دارم از غصه میمیرم رفیق روز تنهایی یه روز دستتو میگیرم تو این شب گریه میتونی پناه هق هقم باشی تو ای همزاد هم خونه چی میشه عاشقم باشی دلم گرفت ای هم نفس پرم شکست تو این قفس تو این قبر تو این سکوت چه بی صدا نفس نفس
لحظة خدافظی لحظة خدافظی ، به سینه ام فشردمت اشک چشمام جاری شد ، دست خدا سپردمت دل من راضی نبود به این جدایی نازنیین عزیزم من را ببخش ، اگر یک وقت ازردمت گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم همسفر پرستوها میشم و برمیگردم گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی چشمونم مونده به در کی برمیگردی رفتی و رفت از چشمام نور دو دیده ای ز حالم بی خبر کی برمیگردی غمگین تر از همیشه ، به انتظار نشستم پنجرة امیدم را هنوز به روم نبستم پرستوهای عاشق ، به خونشون رسیدند اما چرا عزیز دل هرگز تو را ندیدم گفتی به من غصه نخور میرم و برمیگردم همسفر پرستوها میشم و برمیگردم گفتی تو هم مثل خودم غمگینی از جدایی گفتی تا چشم هم بزنی میرم و برمیگردم عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی چشمونم مونده به در کی برمیگردی عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی چشمونم مونده به در کی برمیگردی عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی چشمونم مونده به در کی برمیگردی عزیزم رفتی سفر کی برمیگردی چشمونم مونده به در کی برمیگردی
|
About![]()
زندگي عشق است ، عشق افسانه نيست،آنکه عشق را آفريد ديوانه نيست ، عشق آن نيست که در کنارش باشي ، عشق آن است که بيادش باشي Archivesهفته چهارم شهریور 1388هفته سوم اسفند 1387 هفته چهارم دی 1387 هفته چهارم آذر 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته چهارم خرداد 1387 هفته دوم اردیبهشت 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته دوم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته سوم مرداد 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته اوّل تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 Links
میلاد
قالب هاي بهار بيست
| |||||